تبليغاتX
آهی بر باغ آینه

آهی بر باغ آینه

اشعار استاد غلامرضا شکوهی

                                                          به نام خدا

 قلم قناري گنگي است در سرودن او : صحبت كردن از شاعري چون شكوهي كار راحتي نيست چرا كه با داشتن سابقه ي ديرينه اي در غزل و تجربه كردن فضاهاي تازه به مخاطبان شعر نشان داده كه اين قالب كهن هنوز قابليت نو آوري و خلق تصاوير بكر را دارد و از طرفي حركت كردن در فضاي شعر آييني با مضامين تعريف شدهاي كه شايد در وهله اول اين تصور را در مخاطب ايجاد كند كه كار كردن در موضوعات مشخص با خط كشي هاي معمول نتواند شعر را در حد يك شعر تراز اول ارتقاء دهد ، اما به وضوح در غزل شكوهي مي بينيم كه مضامين بلند واحساسات و عواطفي كه اين فضا مي طلبد دروني شعر شده است و يك سروگردن بالاتر از ديگر آثار قرار گرفته است .

شكوهي با بهره گرفتن از بدايع و كشف هاي زباني به خوبي از غناي ادب فارسي بهره گرفته است وبا تلفيقي هنرمندانه با بيان وزبان فاخر خود تصاويري زيبا خلق كرده است

 

تصوير :

 از آنجا كه بسياري از مسائل زيباشناسي امروز به دليل كثرت استعمال عادي شده اند وزيبايي و برجستگي  هنري خود را از دست داده اند ، شكوهي در غزل هايش به اين دست تشبيهات و استعارات منسوخ پناه نمي برد وبا آشنا زدايي و زدودن غبار كهنگي از اين دست صور خيال توانسته است با آفرينش تصاوير بديع در بافت زبان باعث برجستگي شده و به غزل هايش جان مايه وحركتي ستودني ببخشد.

 

 سفال ابر ترك خورد و از خزانه ي باران              به شادماني گل تا سپيده نقل تر آمد

 نه ! آن حرير به دوشش نشسته زلف نبود      به روي شاخه ي خود آبشاري از شب داشت

 

و

 

كاش بر مي خواست با جاروي زرد آفتاب      شب كه در تابوت سرد كوچه خوابش برده بود

 

كه در واقع تعبير جديدي از فرا رسيدن صبح است كه در ادبيات فارسي بي سابقه است ، چنانكه مي بينيم استفاده از استعاره ها ،  مجازهاي متعدد همراه با تشخيص ونوآوري از بسامد بالايي در شعر شكوهي برخوردار است كه مي توان به نمونه هايي از عناصر خيال انگيز  غزل هاي وي اشاره كرد .

 

حس آميزي :

 طنين سرخ تو در دشت آسمان پاشيد                  و حرف حرف كلام تو در گلو گل كرد

 

حسن تعليل :

چنان كبود به نيزار ناله ، خانه گرفت             كه در نيامد از آن كوچه تا سحر خورشيد

 

 بزرگ نمايي :

 شميم نام تو وقتي سفر كند با باد                           گلاب از نفس روزگار مي ريزد

 

غزلهای شکوهی از طرفی به غزلهای سنتی و تراز اول ادب فارسی نزدیک می شود و از سویی با زبانی تقریبا نزدیک به زبان امروز در فضایی روان و یک دست حرکت می کند .

به جای ناله ی من تا سپیده روشن ماند                   کنار آتش صحرا چراغ لاله باد  

ايهامي كه در كلمه لاله وجود دارد با توجه به اينكه لاله نوعي چراغ نيز هست ياد آور بيت زيبايي از حافظ است .

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار                   كه غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد

 

شكوهي در غالب تصويرسازيهايش به دست آوردهاي ادب كلاسيك و پيشينه ي گرانسنگ فارسي توجه دارد ، به طوري كه اگر واژه اي در ادبيات فارسي بار معنايي خاصي داشته باشد و يا همخوان با اعتقادات مردم آن زمان بوده است به نحوي در غزل هايش نمود پيدا مي كند و گاه در فضايي نو در شعر

مي نشيند .

 

مهر گياه عشق تو چون بذر بي زوال             برسينه مي نشيند وتكثير مي شود

و

در گلويم بغض صد فرياد از بيداد بود               چون گل سوسن اگر با صد زبان برخواستم

از عنصر تصوير كه بگذريم ،  امر قابل توجه در غزل هاي شكوهي اشارات وتلميحاتي است كه در آثار ايشان ديده مي شود كه به خوبي مي تواند مهر تاييدي باشد بر مطالعات عميق شاعر در آثار كلاسيك و غور ايشان در متون ادبي و تاريخي گذشته .

اي كه معراج سرخ با تن توست                    قاب قوسين قاب بودن توست

كسي كه پرچم لولاك در جبينش بود             جواز كشتن بتها در آستينش بود

هبل نشسته به تاراج بي نوايي ها              منات ولات وعزي خسته از خدايي ها

 

و همچنين استفاده هاي بجا از عبارات و اصطلاحات عاميانه كه به خوبي در بافت زبان قرار گرفته است

دست ودلم شكسته چو از پا نشسته اي        اينك چگونه از دل ماتم بر آرمت

سر در گم است مثل غباري به گرد خويش      هركس كه دل ز مهر تو بگسست فاطمه

هر كه از كوثر ميلاد تو يك جرعه كشيد           مست در پاي تو افتاد سر و دستارش

 

ادامه دارد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 6:7  توسط سید حسن مبارز   | 

 

آشفته شد یال اسبت از انحنایی که گل کرد

یک دشت آلاله رویید از زخم جایی که گل کرد

می زد ز سوز عطش موج در آینه اشک دجله

پرپر شد آه شقایق در کربلایی که گل کرد

حس کرد آغوش چشمت رویای هرم عطش را

سرزد به دشت نگاهت تیر بلایی که گل کرد

در سرزمینی که با سنگ آینه ها را شکستند

می ریخت تندیس آتش برق از هوایی که گل کرد

چشم شرربار خورشید می تافت بر سینه ی دشت

می گفت شب با ستاره از ماجرایی که گل کرد

اندام هر ذره ی خاک رنگین زخون خدا شد

نیزاری از ناله برخواست از نینوایی که گل کرد

آن جا که چون شاخ شمشاد دست تو از شانه افتاد

با یک بغل آرزو رفت دست جدایی که گل کرد !

ساقی ترین تشنه می رفت آبی بر آتش بریزد

گلبوته ی نیزه رویید از دستهایی که گل کرد

 

                                                             یک ساغر نگاه   صفحه ۵۲

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:52  توسط سید حسن مبارز   | 

اگر چه ثانیه ها دیر دیر می میرند

چه زود خاطرها در ضمیر می میرند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 13:21  توسط سید حسن مبارز   | 

 

فقط کلام تو چون آیه قاب خواهد شد

دعا اگر تو کنی مستجاب خواهد شد

کویر اگر تو بخندی شکوفه خواهد داد

وبی نگاه تو دریا سراب خواهد شد

چو چشم پنجره بربرکه زلال تنت

نگاه شیشه عمر حباب خواهد شد

حدیث اینکه به یک گل بهار می روید

خزان  اگر تو بخندی مجاب خواهد شد

کسی که بی خبر از آستان آبی دریاست

از آستانه چشمت جواب خواهد شد

بنای پایه هر خانه ای مقواییست

که با تلنگر آهی خراب خواهد شد

بگو به عقربه دلگرفته خورشید

که چندروز دگرآفتاب خواهد شد ؟

بیا ترانه موعود کز شکنجه باد

چو شمع هستی ما بی تو آب خواهد شد

    آهی بر باغ آینه    صفحه    ۹۸ 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:6  توسط سید حسن مبارز   |